چرا نیاز به استراتژی مالی داریم؟


حل مسئله: مهارت مدیر مالی

5 دلیل اهمیت مدیریت استراتژیک در سازمان ها

امروزه یکی از مهمترین اقداماتی که یک مدیر باید به آن توجه ویژه‌ای داشته باشد موضوع مدیریت استراتژیک است. شاید بتوان به جرات گفت مهمترین موضوع مورد توجه یک مدیر، استراتژی سازمان است.

اینکه مدیر بتواند جهان تجارت و محیط کسب و کار خودش را به خوبی درک کند و بتواند بررسی‌های لازم را نسبت به محیط اطراف و محیط کسب و کار خودش داشته باشد یک مزیت رقابتی به حساب می آید و مسلماً می تواند در دنیای رقابت از رقیبان خودش پیشی بگیرد.

امروزه با توجه به گسترش روابط داخلی و خارجی و همچنین دورانی که دولت‌ها نفوذ بسیار جدی و شدید بر روی عملیات بازرگانی، تجارت و کسب و کارها دارند درک مدیریت استراتژیک یکی از ضروری ترین موضوعاتی است که کسب و کارها باید به آن توجه کنند، چرا که بدون مد نظر قرار دادن استراتژی نمی توانند روند مطلوبی را انتظار داشته باشند.

این مهم است که کارکنان و سرپرستان و مدیران میانی هم با مدیریت استراتژیک آشنا باشند، آنها با دانستن این موضوع و یادگیری اهمیت استراتژی می توانند به سازمان کمک بکنند تا سریعتر به برنامه‌ها و اهداف بلند مدت خود دست پیدا کند و همچنین ارتباط برنامه استراتژیک سازمان با شرح وظایف و شغل خود را هم می توانند بهتر درک کنند و در نتیجه عملکرد شغلی بهتری را می توان از آنها مشاهده کرد.

اگر این اتفاق نیفتد، یعنی آشنایی مدیران و کارکنان سازمان یا استراتژی سازمان، نمی توان از برنامه های استراتژیک سازمان انتظار بهبود و پیشرفت را داشت.

مدیریت استراتژی

در ادامه به برخی از مهمترین دلایل اهمیت اجرای مدیریت استراتژیک و آگاهی از مدیریت استراتژیک توسط مدیران می پردازیم:

  • اگر مدیریت استراتژیک به صورت سیستماتیک اجرا شود باعث می‌شود سازمان در مقابل تغییرات محیطی غافلگیر نشود و اتفاق ها و مسائلی که در جامعه رخ می‌دهد کمترین تاثیر را بر روی روند رشد سازمان بگذارد. این موضوع زمانی بیشتر نمود می کند که تغییرات مختلف و سریع در جامعه، تاثیرات بسیاری بر روی کسب و کارها می گذارد و خیلی اوقات این تاثیرات ممکن است یک سازمان را به مرز ورشکستگی برساند.
  • مدیریت استراتژیک با تعیین اهداف بلند مدت و همچنین تعیین جهت حرکت سازمان برای رسیدن به آن اهداف، به سازمان و کارکنان سازمان انگیزه لازم را می دهد و حرکت و هماهنگی صحیحی را بین کارکنان سازمان ایجاد می کند و از این طریق سازمان سریع تر می تواند به خواسته ها و اهداف خودش دست یابد.
  • طبق بررسی‌ها مشخص شده مدیریت استراتژیک در سازمان ها باعث موفقیت بیشتر و رضایت بیشتر کارکنان آن سازمان بوده چراکه کارکنان خود را در رسیدن سازمان به اهداف شریک می‌کند و مسیر حرکت نیز برای آنها کاملا مشخص است و همین موضوع باعث می‌شود روحیه و انگیزه کارکنان به مراتب افزایش پیدا کند.
  • مدیریت استراتژیک، تصمیم‌گیری در سازمان‌ها را سیستماتیک می‌کند و این موضوع به علت ارتقاء آگاهی مدیران نسبت به استراتژی سازمان است، این تصمیم گیری ها باعث می‌شود سازمان روند روبه رشد بسیار عالی را داشته باشد. هر چه مدیران در تصمیم گیری خبره تر شوند، مطمئناً می توانند دستاوردهای بهتری را هم داشته باشند.
  • مدیریت استراتژیک به هماهنگی ارتباطات بهتر و تخصیص بهتر منابع در سازمان کمک می کند چرا که در برنامه استراتژیک این اصل وجود دارد که برای هر اقدامی منابع مورد نیاز آن اقدام نیز مشخص و تخصیص داده شود این موضوع به سازمان ها کمک می کند مدیریت بهتری بر روی منابع سازمانی خود داشته باشند و این مدیریت می تواند علاوه بر ایجاد موفقیت و رشد در کسب وکار، بهره وری و کاهش هزینه ها را هم بدنبال داشته باشد.

می توان نتیجه‌ گیری کرد مدیرانی که به موضوع مدیریت استراتژیک اهمیت بیشتری می‌دهند و مدیریت استراتژیک را به عنوان یکی از اولویت های اصلی خود انتخاب میکنند مدیران حرفه ای تر خواهند بود و بهتر و سریعتر می توانند کسب و کار خودشان را در مسیر موفقیت انداخته و رشد و توسعه سازمان خودشان را در سال‌های آینده مشاهده کنند این سازمان‌ها و این کسب و کارها که چنین مدیرانی دارند و به مدیریت استراتژیک اهمیت ویژه‌ای می‌دهند مطمئناً نسبت به رقبای خود جایگاه بهتری خواهند داشت و انتظار سود و موفقیت مالی فوق العاده برای سازمان آنها اصلاً دور از انتظار نیست.

مطلب فوق برداشتی از کتاب مدیریت استراتژیک در بازرگانی و صنایع، نوشته دگتر مهدی ابراهیم نژاد است.

چگونه یک مدیر مالی شویم؟

با توجه به اینکه روز به روز به تعداد شرکت‌هایی که علاقه دارند فعالیت خود را به دیگر کشورها گسترش دهند افزوده می‌شود، نیاز به داشتن یک مدیر مالی عالی و زبده نیز بیشتر از گذشته حس می‌شود.

رزومه ساز – Desk

رزومه ساز – mobile

مدیران مالی و یا Accountant مسئولیت سلامت مالی یک سازمان را بر عهده دارند و فارغ از وضعیت اقتصادی که بر جامعه حکم‌ فرماست، رشد شرکت کاملا به وجود آنها بستگی دارد. از همگام شدن با پیشرفت تکنولوژیکی تا نظارت کامل بر امور مالی در شرکت، همگی جزء وظایف یک مدیر مالی شایسته است که باعث می‌شود شرکتی پیشرفت کند.

شغل مدیر مالی چیست؟

به طور خلاصه، مدیر مالی مسئول سلامت مالی یک سازمان است. او گزارش‌های مربوط به مسائل مالی و فعالیت‌های سرمایه گذاری مستقیم را تهیه می‌کند و در راستای اهداف مالی بلند مدت سازمان خود، استراتژی و برنامه ارائه می‌دهد. فعالیت مدیران مالی در شرکت‌های مختلف، از جمله بانک‌ها و شرکت‌های بیمه است که اعداد و ارقام در آنها حرف اول را می‌زنند.

مدیران مالی به هیات مدیره در تصمیم گیری‌هایی که در سازمان تاثیرگذار هستند و به توانایی تحلیل نیاز دارند، کمک می‌کنند.

گذشته از کار با اعداد و ارقام، مدیران مالی باید به سایر اعضای سازمان خود نیز کمک کنند تا بتوانند به راحتی از پس گزارش‌های پیچیده بربیایند.

کار مدیر مالی چیست؟

کار مدیر مالی چیست؟

کار مدیر مالی چیست؟

مهم‌ترین کار مدیر مالی همگام شدن با پیشرفت تکنولوژی و فناوری است، که باعث کم شدن زمان ارائه گزارش در شرکت‌ها و سازمان‌ها می‌شود.

در قدیم مسئولیت اصلی مدیران مالی، نظارت بر امور مالی شرکت‌ها و سازمان‌ها بوده است. اما در حال حاضر آنها بیشتر تجزیه و تحلیل داده‌ها را انجام می‌دهند و به مدیران ارشد درباره راه‌های افزایش سود ایده می‌دهند. آنها اغلب به صورت تیمی فعالیت می‌کنند و بسیاری آنها را به عنوان مشاور مدیران ارشد می‌شناسند.

کارهایی که مدیران مالی به طور معمول انجام می‌دهند، شامل موارد زیر می‌شود:

  • تهیه صورتحساب‌های مالی، گزارش فعالیت‌های تجاری و ارائه پیش بینی‌های مالی
  • نظارت بر جزء به جزء مسائل مالی سازمان، برای مطمئن شدن از رعایت تمام و کمال قانون
  • نظارت بر کارمندانی که کار ارائه گزارش مالی و برنامه ریزی‌های مربوط به بودجه را انجام می‌دهند
  • مرور کردن گزارش‌های مالی شرکت و ارائه راهکارهایی در راستای کاهش هزینه‌ها
  • تجزیه و تحلیل بازار برای پیدا کردن فرصت‌هایی برای توسعه و پیشرفت
  • کمک به مدیریت در تصمیم گیری‌های مالی

مدیران مالی همچنین کارهایی که مختص هر سازمان یا صنعت است، را نیز انجام می‌دهند. به عنوان مثال، مدیران مالی دولت باید در امور تخصیص بودجه و فرآیندهای برنامه ریزی آن مهارت داشته باشند و مدیران مالی که در سازمان‌های بهداشتی فعالیت می‌کنند، باید در مورد موضوعات مربوط به امور مالی بیمه و سلامت آگاهی داشته باشند. علاوه بر این، مدیران مالی باید از قوانین و مقررات ویژه مالیاتی که بر صنعت آنها تأثیر می‌گذارد، خبر داشته باشند.

مدیر مالی در کجا کار می‌کند؟

مدیران مالی با مدیران ارشد و بخش‌هایی که اطلاعات، اعداد و ارقام مورد نیاز مدیران مالی را تهیه می‌کنند، به صورت نزدیک همکاری می‌کنند. آنها می‌توانند در بسیاری از سازمان‌های مختلف از جمله بخش‌های ‌دولتی و خصوصی مانند شرکت‌های چند ملیتی، خرده فروشان، مؤسسات مالی، بانک‌ها، خیریه‌ها، شرکت‌های تولیدی، دانشگاه‌ها و مشاغل عمومی مشغول به کار شوند.

مهارت‌های یک مدیر مالی حرفه ای چیست؟

مهارت‌هایی که یک مدیر مالی دارد، می‌تواند به او در اجرای صحیح کارها کمک کند. مدیر مالی ماهر می‌تواند در معاملات مالی یک شرکت، تجزیه و تحلیل بودجه و محاسبه بازگشت سرمایه (ROI) و همچنین تصمیم گیری در مورد خرید و میزان حقوق کارکنان نظارت کند. مدیران مالی برای افزایش سود و کاهش ضرر در سازمان‌ها و شرکت‌ها، به صورت کاملا حرفه‌ای و دقیق سراغ تجزیه و تحلیل داده‌ها می‌روند و پیشنهادهای استراتژیک ارائه می‌دهند. یک مدیر مالی خوب می‌تواند در اجرای نقش‌ها و مسئولیت‌های خود، مهارت‌های بسیاری داشته باشد.

مدیر مالی می‌تواند:

  • گردش مالی شرکت و سازمان را به خوبی درک و آنالیز کند.
  • داده‌های مالی را تجزیه و تحلیل کند.
  • درآمد و هزینه‌های آینده را پیش بینی کند.
  • مفاد قرارداد را بفهمد و از آنها در استخدام نیرو استفاده کنید.
  • بر فروشندگان یا قراردادهای دولتی نظارت کند.
  • تمام سیاست‌های آورده شده در قرارداد را اجرایی کند.
  • سیستم‌های مدیریت مالی را، امن کند.
  • از ریاضیات پیشرفته در کار خود استفاده کند.
  • نرم افزارهای آماری و مالی را درک و از آنها استفاده کند.

نمونه‌هایی از مهارت‌های یک مدیر مالی خوب

مدیران مالی در طول دوران تحصیل، کار و حتی مسئولیت‌های روزانه خود، مهارت‌های بسیاری به دست می‌آورند. مدیران مالی موفق می‌توانند هم در دوران کاری و هم با تلاش خود، مهارت‌های زیر را به دست آوردند.

  • رهبری
  • حل مسئله
  • ارتباطات
  • تحلیل و بررسی
  • برقراری ارتباط
  • ریاضی
  • توجه به جزئیات
  • سازماندهی
  • امور فنی
  • توانایی کار به صورت مستقل

رهبری

مدیران مالی به عنوان جزئی از تیم مالی، با دیگر افراد سازمان همکاری مستقیمی دارند و به طور کلی پایه و اساس تیم‌های مالی هستند. مدیران مالی در سازمان‌ها، با اعتماد به نفس بالا و با استفاده از توانایی‌های خود در مسیر پیشرفت و افزایش بهره‌وری هر سازمانی قدم برمی‌دارند. رهبران کاربلد، توانایی هدایت دیگران، تیم و همچنین تفویض وظایف دارند. مدیران مالی خوب با داشتن مهارت رهبری، مسئولیت تمام مسائل مالی شرکت را بر عهده می‌گیرند و راهکارهایی مؤثر برای افزایش اعتماد بین اعضای سازمان ارائه می‌دهند.

حل مسئله: مهارت مدیر مالی

حل مسئله: مهارت مدیر مالی

حل مسئله

یک مدیر مالی خوب، چه در حال تجزیه تحلیل بودجه شرکت باشد و چه در حال محاسبه ریسک سرمایه گذاری، در هر حال باید در یافتن راه حل‌ها و اجرای آنها بسیار مهارت داشته باشد. مدیران مالی درک عمیقی از اهداف مالی شرکت دارند و راه‌های مؤثر برای دستیابی به آن اهداف را بدون ریسک و خطر کردن پیدا می‌کنند.

ارتباطات

از آنجایی که درک اطلاعات و اسناد مالی پیچیده هر شرکت کار هر کسی نیست، این مدیران مالی هستند که با مهارت بالا در برقراری ارتباطات کلامی و شفاهی می‌توانند این موضوعات را درک کنند. مدیران مالی قادر به ارائه فرمول‌ها یا تجزیه و تحلیل‌های پیچیده هستند، تا بتوانند با استفاده از این مهارت اطلاعات و آمار را به درستی در اختیار مدیران ارشد دهند. مدیران مالی ممکن است با بسیاری از شرکت‌ها و ادارات دولتی همکاری کنند و امکان تغییر در شیوه ارتباطی برای انتقال آسان اطلاعات، مهارتی حیاتی برای آنها به شمار می‌آید.

تحلیل و بررسی

به عنوان مدیر بخش مالی، این طبیعی است که مهارت تجزیه و تحلیل قوی داشته باشید. مدیران مالی موفق، به منظور ارائه یک تجزیه تحلیل جامع و قابل فهم، به تمام جزئیات آماری بسیار اهمیت می‌دهند. مدیران مالی هنگام نوشتن قراردادها، مشخص کردن بودجه و پیش بینی سود و ضرر سازمان یا شرکت، از مهارت تحلیلی خود استفاده می‌کنند.

برقراری ارتباط

مدیران مالی، برای حل مشکلات باید با اعضای تیم مالی و دیگر افراد سازمان همکاری کنند. آنها ممکن است بر کار تمام اعضای تیم نظارت داشته باشند و از نزدیک با آنها ارتباط برقرار کند. مدیران مالی موفق توانایی برقراری ارتباط با اعضای سازمان را دارند و با تشویق تیم، کاری می‌کنند که راندمان افراد بالاتر برود و در نتیجه محاسبات و تجزیه تحلیل‌ها با دقت بیشتری انجام شوند.

5 دلیل اهمیت مدیریت استراتژیک در سازمان ها

امروزه یکی از مهمترین اقداماتی که یک مدیر باید به آن توجه ویژه‌ای داشته باشد موضوع مدیریت استراتژیک است. شاید بتوان به جرات گفت مهمترین موضوع مورد توجه یک مدیر، استراتژی سازمان است.

اینکه مدیر بتواند جهان تجارت و محیط کسب و کار خودش را به خوبی درک کند و بتواند بررسی‌های لازم را نسبت به محیط اطراف و محیط کسب و کار خودش داشته باشد یک مزیت رقابتی به حساب می آید و مسلماً می تواند در دنیای رقابت از رقیبان خودش پیشی بگیرد.

امروزه با توجه به گسترش روابط داخلی و خارجی و همچنین دورانی که دولت‌ها نفوذ بسیار جدی و شدید بر روی عملیات بازرگانی، تجارت و کسب و کارها دارند درک مدیریت استراتژیک یکی از ضروری ترین موضوعاتی است که کسب و کارها باید به آن توجه کنند، چرا که بدون مد نظر قرار دادن استراتژی نمی توانند روند مطلوبی را انتظار داشته باشند.

این مهم است که کارکنان و سرپرستان و مدیران میانی هم با مدیریت استراتژیک آشنا باشند، آنها با دانستن این موضوع و یادگیری اهمیت استراتژی می توانند به سازمان کمک بکنند تا سریعتر به برنامه‌ها و اهداف بلند مدت خود دست پیدا کند و همچنین ارتباط برنامه استراتژیک سازمان با شرح وظایف و شغل خود را هم می توانند بهتر درک کنند و در نتیجه عملکرد شغلی بهتری را می توان از آنها مشاهده کرد.

اگر این اتفاق نیفتد، یعنی آشنایی مدیران و کارکنان سازمان یا استراتژی سازمان، نمی توان از برنامه های استراتژیک سازمان انتظار بهبود و پیشرفت را داشت.

مدیریت استراتژی

در ادامه به برخی از مهمترین دلایل اهمیت اجرای مدیریت استراتژیک و آگاهی از مدیریت استراتژیک توسط مدیران می پردازیم:

  • اگر مدیریت استراتژیک به صورت سیستماتیک اجرا شود باعث می‌شود سازمان در مقابل تغییرات محیطی غافلگیر نشود و اتفاق ها و مسائلی که در جامعه رخ می‌دهد کمترین تاثیر را بر روی روند رشد سازمان بگذارد. این موضوع زمانی بیشتر نمود می کند که تغییرات مختلف و سریع در جامعه، تاثیرات بسیاری بر روی کسب و کارها می گذارد و خیلی اوقات این تاثیرات ممکن است یک سازمان را به مرز ورشکستگی برساند.
  • مدیریت استراتژیک با تعیین اهداف بلند مدت و همچنین تعیین جهت حرکت سازمان برای رسیدن به آن اهداف، به سازمان و کارکنان سازمان انگیزه لازم را می دهد و حرکت و هماهنگی صحیحی را بین کارکنان سازمان ایجاد می کند و از این طریق سازمان سریع تر می تواند به خواسته ها و اهداف خودش دست یابد.
  • طبق بررسی‌ها مشخص شده مدیریت استراتژیک در سازمان ها باعث موفقیت بیشتر و رضایت بیشتر کارکنان آن سازمان بوده چراکه کارکنان خود را در رسیدن سازمان به اهداف شریک می‌کند و مسیر حرکت نیز برای آنها کاملا مشخص است و همین موضوع باعث می‌شود روحیه و انگیزه کارکنان به مراتب افزایش پیدا کند.
  • مدیریت استراتژیک، تصمیم‌گیری در سازمان‌ها را سیستماتیک می‌کند و این موضوع به علت ارتقاء آگاهی مدیران نسبت به استراتژی سازمان است، این تصمیم گیری ها باعث می‌شود سازمان روند روبه رشد بسیار عالی را داشته باشد. هر چه مدیران در تصمیم گیری خبره تر شوند، مطمئناً می توانند دستاوردهای بهتری را هم داشته باشند.
  • مدیریت استراتژیک به هماهنگی ارتباطات بهتر و تخصیص بهتر منابع در سازمان کمک می کند چرا که در برنامه استراتژیک این اصل وجود دارد که برای هر اقدامی منابع مورد نیاز آن اقدام نیز مشخص و تخصیص داده شود این موضوع به سازمان ها کمک می کند مدیریت بهتری بر روی منابع سازمانی خود داشته باشند و این مدیریت می تواند علاوه بر ایجاد موفقیت و رشد در کسب وکار، بهره وری و کاهش هزینه ها را هم بدنبال داشته باشد.

می توان نتیجه‌ گیری کرد مدیرانی که به موضوع مدیریت استراتژیک اهمیت بیشتری می‌دهند و مدیریت استراتژیک را به عنوان یکی از اولویت های اصلی خود انتخاب میکنند مدیران حرفه ای تر خواهند بود و بهتر و سریعتر می توانند کسب و کار خودشان را در مسیر موفقیت انداخته و رشد و توسعه سازمان خودشان را در سال‌های آینده مشاهده کنند این سازمان‌ها و این کسب و کارها که چنین مدیرانی دارند و به مدیریت استراتژیک اهمیت ویژه‌ای می‌دهند مطمئناً نسبت به رقبای خود جایگاه بهتری خواهند داشت و انتظار سود و موفقیت مالی فوق العاده برای سازمان آنها اصلاً دور از انتظار نیست.

مطلب فوق برداشتی از کتاب مدیریت استراتژیک در بازرگانی و صنایع، نوشته دگتر مهدی ابراهیم نژاد است.

مدیریت چیست ؟ تعریف مدیریت

What is management

مدیریت چیست؟ تعریف مدیریت چیست؟ تعریف مدیر چیست؟ مدیریت با ریاست چه تفاوتی دارد؟ چرا برخی رییس هستند و برخی مدیر؟ مدیریت و رهبری چه تفاوت و چه ارتباطی با هم دارند؟ تعریف مدیریت و ضرورت آن چیست؟ این ها سوالاتی هستند که قصد داریم در این مطلب به آن‌ها پاسخ دهیم.

برای واژه مدیریت تعریف های بسیار گوناگونی ارائه شده است و هر صاحب نظری در مبحث مدیریت، تعریف ویژه خود را دارد. برخی مدیریت را استفاده موثر از منابع و بکارگیری نیروی انسانی جهت رسیدن به هدفی خاص تعریف کرده اند و برخی نیز هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران را مدیریت نامیده اند.

گروهی در توضیح اینکه مدیریت چیست معتقدند: مدیریت، هماهنگ نمودن منابع مادی و انسانی برای نیل به اهداف می‌باشد و بسیاری از تعریف های دیگر که واژه‌هایی نظیر افزایش کارایی، هدایت و ترکیب علم و هنر را به تعریف های فوق اضافه نموده اند. اما می‌توان گفت که در تمامی آن ها یک نکته مشترک است که مدیریت منابع مالی و انسانی را با هم نقل کرده اند.

این در حالیست که مدیریت منابع مالی خود به تنهایی وجود داشته و کاربردهای بسیاری را دارد و ممکن است ارتباطی به مدیریت منابع انسانی نداشته باشد. اما هدف ما در اینجا بیشتر بحث روی منابع مالی و انسانی با یکدیگر است لذا تعریف خود از مدیریت با ترکیب برخی تعریف های زیبای مدیریت را در زیر می‌نویسم.

تعریف مدیریت و انواع آن

تعریف مدیریت به کارگیری علم و هنر در هماهنگی و هدایت منابع مالی یا انسانی و یا هر دو، در رسیدن به هدف با حداکثر کارایی است. در تعریف مدیریت فوق از ترکیب علم و هنر استفاده نموده‌ام.

تعریف مدیریت و انواع آن

چرا که معتقدم مدیریت ترکیبی از علم و هنر است که بخش علم آن همان فراگیری دانش مدیریت از طریق آموزش است و بخش هنر آن پیاده سازی این دانش در عمل می‌باشد. بخش هنر نیز خود نیازمند کسب تجربه عملی و هنری ذاتی است.

انواع مدیریت

  • مدیریت مستقل یا استبدادی
  • مدیریت پدرانه
  • مدیریت دموکراتیک
  • مدیریت آزادانه بدون دخالت

تا این قسمت از مقاله دانستید مدیریت یعنی چه و به طور اجمالی با انواع آن آشنا شدید اما برای آشنایی مفصل با انواع مدیریت مقاله دیگر ما را حتما بخوانید.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

در سازمان‌‌های بزرگ، سلسله مراتب سازمانی وجود دارد. مدیران برای مدیریت بهتر تعداد زیاد کارمند، در سطوح مختلف سازمان قرار می‌گیرند و هرکدام از آن‌ها مسئولیت بخش خاصی از کارمندان را برعهده می‌گیرند. تفاوت سطوح مدیریتی به معنی تفاوت در اهمیت کار آن‌ها نیست، اما به نوعی گریدبندی هم محسوب می‌شود و مدیران را به تلاش برای رسیدن به سطوح بالاتر ترغیب می‌کند.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

سه سطح مدیریت در سازمان عبارت است از:

۱) مدیریت عملیاتی:

مدیران عملیاتی به صورت مستقیم با کارکنان در ارتباط هستند و بر عملکرد آن‌ها نظارت دارند. این افراد با نام سرپرست تیم هم شناخته می‌شوند و راه ارتباطی بین مدیران میانرده و بالارده با کارمندان پایین‌رده سازمان هستند.

۲) مدیریت میانی:

این افراد رابط بین مدیران عملیاتی و مدیران عالی سازمان هستند و گزارش‌های سازمانی را به مدیران بالارده ارائه می‌دهند. آن‌ها گزارش کار مدیرانی عملیاتی و کارمندانشان را به مدیران بالایی ارائه می‌دهند، همچنین وظیفه هدایت مدیران عملیاتی و ارائه برنامه میان‌مدت به آن‌ها را برعهده دارند.

۳) مدیریت عالی:

مدیران عالی یک سازمان فرایندهای کلی را هدایت می‌کنند و تصمیمات استراتژیک و بلندمدت برای سازمان می‌گیرند. این افراد درباره فرایندهای خرد از مدیران میانی گزارش می‌گیرند و به صورت مستقیم با کارکنان ارتباطی ندارند. آن‌ها راهبران سازمان هستند و با استراتژی و برنامه‌ریزی برای بخش‌های خرد سازمان خط مشی ایجاد می‌کنند.

شما می توانید در مقاله سطوح مدیریت در سازمان اطلاعات جامعی در این ارتباط به دست بیاورید.

دوره جامع آموزش مدیریت کاربردی

تعریف مدیر

در تعریف مدیر باید گفت شخصی که عهده دار مدیریت است را مدیر می‌نامند. کسب تجربه در مدیریت نیز بسیار وابسته به شرایط پیرامونی (محل کار) دارد. من پس از سال ها تجربه در مدیریت، آموزش مدیریت و مشاوره مدیریت، مدیران زیادی را دیده ام که همچنان مطابق با روش‌های قدیمی سازمان را مدیریت می‌کنند.

بسیاری از مدیران در یک سازمان افرادی هستند که قبلا در آن سازمان کارمند بوده‌اند، بنابراین شیوه مدیریتی مدیران قبل از خود را دیده‌اند و مطابق با همان شیوه عمل می‌‌کنند. این موضوع باعث می‌شود در برخی موارد اشتباهات مدیرهای قبلی سازمان را نیز تکرار کنند. مدیر باید بتواند تجربیات قبلی خود را با آموزش‌های جدید ترکیب کند و شیوه‌ای اصولی و کاربردی برای مدیریت سازمان بیابد. شما به عنوان مدیر نیاز است که حتما اصول مدیریت را نیز به خوبی بدانید و روی آن ها تسلط داشته باشید.

مدیریت خودش به تنهایی یک علم نیست و اگر در تعریف فوق دقت کرده باشید آورده ام که “مدیریت، به کارگیری علم و هنر …” یعنی مدیریت علم را به کار می گیرد و از آن استفاده می‌کند. چرا که مدیران می‌توانند از دانش گذشته خود و همچنین از دانشی که آموزش داده می‌شود بهره ببرند.

ممکن است فکر کنید من از کجا بدانم که هنر مدیریت را دارم یا خیر ؟ و اینکه اگر نداشته باشم پس من در مدیریت موفق نمی‌شوم.

تعریف مدیر

واقعیت این است که علیرغم اینکه در تعریف مدیر و مدیریت می‌گویند بخشی از مدیریت ذاتی است و بخشی اکتسابی است. اما من معتقدم که بخش ذاتی آن هم قابل یادگیری است. اگر قبلا می‌گفتند مدیریت ذاتی است، به این دلیل بود که شناخت از انسان ها تا حد دانش امروز بشر نبود. اما اکنون دیگر شناخت بسیار عمیق تر شده است و مدیریت هم تبدیل به یک دانش آموختنی شده است. پیشنهاد می کنیم مقاله مدیریت چیست و مدیر کیست را مطالعه کنید.

تنها چیزی که به شما بستگی دارد هنر استفاده از این علم است. اینکه شما چطور این علم را بکار می‌گیرید تفاوت عمیقی بین شما و دیگر مدیران ایجاد می‌کند. بکارگیری علم در شغل مدیریت با بکارگیری علم در مهندسی متفاوت است. یک مهندس می‌داند در علم ریاضی همیشه ۲ بعلاوه ۲ می‌شود ۴ اما واقعیت این است که در مدیریت همیشه دو بعلاوه دو ۴ نمی‌شود. بعضی وقت ها ۵ می‌شود و برخی زمان ها ۳ می‌شود. شاید هم یک زمانی متوجه شوید صفر هم نتیجه خوبی است. چرا اینطور است؟! در رابطه با مدیریت بحران سازمانی در مقاله دیگر دکامی بخوانید.

سبک های مختلف مدیریت چیست؟

سازمانی را تصور کنید که یک مدیر جدید به آن وارد شده است. او احتمالا تغییرات بسیاری در برنامه‌ها، استراتژی‌ها، ساختار سازمان و قسمت‌های مختلف دیگر ایجاد می‌کند. وظایف او تفاوت چندانی با مدیر قبلی ندارد، حوزه فعالیت سازمان هم تغییر نکرده و اهدافی که برای سازمان برنامه‌ریزی شده هم همان است. علت ایجاد این تغییرات، تفاوت سبک دو مدیر است. مدیر جدید به شیوه‌های منحصر به خودش سازمان را مدیریت می‌کند.

سبک مدیریت هر فرد به ویژگی‌های شخصیتی مدیر، نوع سازمان و شیوه کار آن، فرهنگ کاری، سبک مدیریت سازمان‌های رقیب و موارد این‌چنینی بستگی دارد. در ادامه سبک‌های مختلف مدیریت را به صورت خلاصه بررسی می‌کنیم.

۱) مدیریت دموکراتیک

مدیر اختیار مدیریت وظایف کارمندان و مدیران میانی را به خودشان می‌سپارد و به آن‌ها اجازه می‌دهد خلاقیت داشته باشند و نظراتشان را اجرا کنند.

۲) مدیریت خودکامه

در این سازمان‌ها مدیر یک دیکتاتور است که به کسی حق تصمیم‌گیری نمی‌دهد و حرف اول و آخر را خودش می‌زند. او همه چیز را مو به‌ مو برای کارمندان تعیین می‌کند و از آن‌ها انتظار دارد دقیقا مطابق با آنچه که گفته، کارهایشان را پیش ببرند. کارمندان تحت نظارت یک مدیر خودکامه هیچ آزادی عملی در سازمان ندارند.

۳) مدیریت اختیاری

در این روش مدیر یک چشم‌انداز و مسیر کلی چرا نیاز به استراتژی مالی داریم؟ برای کارکنان مشخص می‌کند و مابقی کارها را به آ‌ن‌ها می‌سپارد. مثلا مدیر مشخص می‌کند که تا آخر ماه، هر کارمند یک سری وظایف انجام داده باشد و به یک سری هدف هم رسیده باشد. کارمندان می‌توانند از هر روشی که می‌خواهند به این اهداف دست پیدا کنند و کارهایشان را انجام بدهند.

به طور کلی نمی‌توان مرز مشخصی بین سبک‌های مختلف مدیریت قائل شد. شاید یک مدیر در حالت کلی دموکرات باشد، اما در موارد مهم به صورت خودکامه عمل کند. ما در مقاله انواع سبک های مدیریتی اطلاعات کامل تری ارائه داده ایم. میتوانید با مراجعه به این مقاله با انواع سبک ها و شیوه های مدیریت آشنایی کامل پیدا کنید.

پیج اینستاگرام دکامی

انواع مدیر در سازمان

در قسمت‌های قبلی درباره انواع روش‌های مدیریت صحبت کردیم. در این بخش درباره انواع مدیرانی که در یک سازمان کار می‌کنند، صحبت خواهیم کرد. در یک کسب و کار کوچک ممکن است یک نفر بتواند تمام فرایندها و افراد را مدیریت کند، اما هرچقدر سازمان بزرگ‌تر می‌شود، پیچیدگی کار بیشتر خواهد شد.

در نتیجه لازم است مدیران متعددی در سازمان وجود داشته باشند که هرکدام از آن‌ها مسئولیت یک بخش را برعهده بگیرند و با هماهنگی با یکدیگر سازمان را به سمت اهداف پیش ببرند. لازم به ذکر است که در سازمان‌های بزرگ هم شخصی به عنوان مدیر کل حضور دارد که وظیفه مدیریت مدیران میانی سازمان را برعهده می‌گیرد. در ادامه انواع موقعیت‌های شغلی مدیریتی سازمان‌ها را نام می‌بریم و درباره آن‌ها توضیح خواهیم داد.

۱) مدیر کل

مدیر کل شبیه به امپراطور در سازمان است و بسیاری از کارمندان هنگام روبرو شدن با او دچار استرس می‌شوند. اینکه مدیر کل اولین شخص سازمان است، واقعیت دارد، اما او پادشاه ظالمی نیست و می‌تواند مانند سایر اعضا با کارکنان سازمان در ارتباط باشد.

مدیر کل وظیفه هماهنگی بین سایر مدیران سازمان و مدیریت فرایندهای جامع و راهبردی را برعهده دارد. می‌توان گفت این شخص رهبر سازمان است. معمولا اگر بنیانگذار یک کسب و کار قصد فعالیت مستقیم در مجموعه را داشته باشد، به عنوان مدیر کل مشغول به کار می‌شود.

مدیر بازاریابی

۲) مدیر بازاریابی

مدیر بازاریابی شخصی است که برای افزایش فروش برنامه‌ریزی می‌کند و استراتژی می‌چیند. این فرد باید مخاطبان و مشتریان احتمالی، بهترین کانال‌های فروش، روش‌های فروش موثر، روش‌های تبلیغات و برندسازی موثر را پیدا کند. همچنین تحلیل نتایج حاصل از تبلیغات، بررسی رفتار مشتری، شناخت بازار و تحلیل رقبا هم جزء فعالیت‌های اوست.

در سال‌های اخیر با گسترش بحث دیجیتال مارکتینگ، فرایند بازاریابی بسیار پیچیده شده است و دیگر یک نفر نمی‌تواند همه قسمت‌های آن را مدیریت کند. در حال حاضر اکثر مجموعه‌های بزرگ تیم مارکتینگ دارند که ممکن است برای قسمت‌های مختلف آن، مدیرهای متفاوتی فعالیت کنند. مثلا سمت مدیریت بازاریابی با سمت مدیریت دیجیتال مارکتینگ متفاوت است و دو نفر با تخصص‌های مختلف در این موقعیت‌ها کار می‌کنند.

۳) مدیر استراتژیک

اگر سازمان مثل بدن انسان باشد، مدیر استراتژیک ذهن است. ذهن در بدن وظیفه بقا را برعهده دارد و همه فرایندها را برای دستیابی به این هدف کنترل می‌کند؛ مثلا زمانی که احساس خطر می‌کنیم، استراتژی فرار یا دفاع را می‌چیند و مغز آن را اجرا می‌کند.

مدیر استراتژیک، رویکردهای لازم برای دستیابی به اهداف خرد و کلان سازمانی را می‌چیند. او فرایندها را شکل می‌دهد و به سایر مدیران می‌گوید چگونه بخش خودشان را هدایت کنند تا در نهایت سازمان به اهداف مشخص شده برسد. استراتژی سازمانی نقش مهمی در موفقیت کسب و کارهای بزرگ دارد.

۴) مدیر فروش

بسیاری از افراد تصور می‌کنند مدیر فروش همان مدیر بازاریابی است؛ مدیر بازاریابی وظیفه جذب مخاطبان و وارد کردن آن‌ها به بخش فروش را برعهده دارد. بعد از آن نقش مدیر فروش و تیمش شروع می‌شود. این افراد باید مخاطبان برای خرید متقاعد کنند. آن‌ها باید بررسی کنند که نیاز مشتریان چیست و چگونه می‌توان محصول را با توجه به نیاز آن‌ها تغییر داد.

مدیر فروش می‌تواند روی بسته‌بندی، استراتژی‌های بازاریابی و کمپین‌های تبلیغاتی هم مشاوره بدهد. این شخص همچنین مدیریت تیم فروشندگان و نظارت بر عملکرد آن‌ها را برعهده دارد.

مدیر منابع انسانی

۵) مدیر منابع انسانی

مدیر منابع انسانی، همانطور که از نامش مشخص است، امور مربوط به کارکنان سازمان را انجام می‌‌دهد. این فرد وظایفی مثل استخدام کارمندان جدید، آموزش به کارمندان یا پیگیری آموزش‌های آن‌ها،‌ انتقال نظرات کارکنان به سایر مدیران و بهبود تجربه فعالیت در سازمان برای کارمندان را برعهده دارد.

او فردی است که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با تمام اعضای سازمان در ارتباط است و یک مهره کلیدی در ارزیابی عملکردها و شناخت کارمندان به شمار می‌رود.

۶) مدیر روابط عمومی

مدیر روابط عمومی یک پل ارتباطی است که هم در بخش‌های داخلی کار می‌‌کند و هم مسئول مدیریت ارتباطات خارجی سازمان است. این افراد با مشتریان در ارتباط هستند و نظرات و صحبت‌های آن‌ها را به مدیران بخش‌های دیگر انتقال می‌دهند.

همچنین شرکای تجاری سازمان یا همکاران خارج از مجموعه نیز با مدیر روابط عمومی ارتباط برقرار می‌کنند. این سمت در سازمان‌های بزرگی که مدیران ارشد زمان صحبت کردن با افراد خارج از سازمان را ندارند، بسیار حیاتی است. شما میتوانید با مراجعه به مقاله مدیر روابط عمومی اطلاعات جامعی درباره حقوق، شرح وظایف، مزایا و معایب این شغل و… به دست آورید.

۷) مدیر مالی

مدیر مالی در یک مجموعه مسئولیت تمام بخش‌های مالی یک شرکت را برعهده دارد. سودها، هزینه‌ها، دریافتی‌ها و پرداختی‌ها، بدهی‌ها و بستانکاری‌ها، تراکنش‌ها و تمام تبادلات مالی شرکت زیر نظر مدیر مالی است. شغل او اهمیت بسیاری در سازمان دارد و از حساسیت بالایی برخوردار است.

اگر مدیر مالی دقت بالایی داشته باشد و عملکرد خوبی در حسابرسی از خود نشان بدهد، گزارشی از عملکرد مالی سازمان را در اختیار مدیر کل می‌گذارد و پیشنهادهایی برای ارتقای عملکرد مالی سازمان ارائه می‌دهد.
بخش مالی هم در برخی موارد وظایف پیچیده‌ای پیدا می‌‌کند، به همین دلیل پوزیشن‌های مدیریتی دیگری مثل مدیر حسابداری هم به سازمان اضافه می‌شود.

۸) سایر موقعیت‌های شغلی مدیریت

سمت‌هایی که در قسمت قبل معرفی کردیم، متداول‌ترین سمت‌های مدیریتی در سازمان بودند. اما نیاز سازمان‌های امروزی به مدیریت حرفه‌ای بیشتر شده و ممکن است قسمت‌های بیشتری داشته باشند. به همین دلیل موقعیت‌های مدیریتی دیگری هم در سازمان‌ها وجود دارد که در ادامه آن‌ها را نام می‌بریم:

تفاوت مدیریت با مشاغل دیگر

مدیریت با مشاغل دیگر متفاوت است. دلیلش هم این است که مدیر با انسان ها سروکار دارد و انسان ها هم از خود رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. گاهی بچه می‌شوند، گاهی قهر می‌کنند، گاهی پر انرژی هستند، گاهی دروغ می‌گویند و گاهی فرار می‌کنند. گاهی کلک می‌زنند و گاهی هم می‌جنگند.

انواع مدیر در سازمان

شما به عنوان مدیر باید بدانید در هر زمانی چه نوع رفتاری داشته باشید و الان زمان بروز کدام رفتار است. انتخاب نوع رفتار هم وابسته به فردی است که با آن طرف هستید. بنابراین هنر استفاده از این علم توسط مدیر بستگی به قابلیت های مدیر و شرایط او دارد.

هر مدیر باید این علم را بیاموزد سپس بکار بگیرد. وقتی شما در جایگاه مدیر، واقعا آن را بکار گرفتید متوجه خواهید شد که واقعا هنر استفاده از این علم را دارید یا خیر؟ در واقع باید گفت هنر استفاده از دانش مدیریت در دنیای واقعی کسب و کار میزان توانمندی و هنر مدیر را به نمایش می‌گذارد.

مدیریت چیست ؟ تعریف مدیریت

What is management

مدیریت چیست؟ تعریف مدیریت چیست؟ تعریف مدیر چیست؟ مدیریت با ریاست چه تفاوتی دارد؟ چرا برخی رییس هستند و برخی مدیر؟ مدیریت و رهبری چه تفاوت و چه ارتباطی با هم دارند؟ تعریف مدیریت و ضرورت آن چیست؟ این ها سوالاتی هستند که قصد داریم در این مطلب به آن‌ها پاسخ دهیم.

برای واژه مدیریت تعریف های بسیار گوناگونی ارائه شده است و هر صاحب نظری در مبحث مدیریت، تعریف ویژه خود را دارد. برخی مدیریت را استفاده موثر از منابع و بکارگیری نیروی انسانی جهت رسیدن به هدفی خاص تعریف کرده اند و برخی نیز هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران را مدیریت نامیده اند.

گروهی در توضیح اینکه مدیریت چیست معتقدند: مدیریت، هماهنگ نمودن منابع مادی و انسانی برای نیل به اهداف می‌باشد و بسیاری از تعریف های دیگر که واژه‌هایی نظیر افزایش کارایی، هدایت و ترکیب علم و هنر را به تعریف های فوق اضافه نموده اند. اما می‌توان گفت که در تمامی آن ها یک نکته مشترک است که مدیریت منابع مالی و انسانی را با هم نقل کرده اند.

این در حالیست که مدیریت منابع مالی خود به تنهایی وجود داشته و کاربردهای بسیاری را دارد و ممکن است ارتباطی به مدیریت منابع انسانی نداشته باشد. اما هدف ما در اینجا بیشتر بحث روی منابع مالی و انسانی با یکدیگر است لذا تعریف خود از مدیریت با ترکیب برخی تعریف های زیبای مدیریت را در زیر می‌نویسم.

تعریف مدیریت و انواع آن

تعریف مدیریت به کارگیری علم و هنر در هماهنگی و هدایت منابع مالی یا انسانی و یا هر دو، در رسیدن به هدف با حداکثر کارایی است. در تعریف مدیریت فوق از ترکیب علم و هنر استفاده نموده‌ام.

تعریف مدیریت و انواع آن

چرا که معتقدم مدیریت ترکیبی از علم و هنر است که بخش علم آن همان فراگیری دانش مدیریت از طریق آموزش است و بخش هنر آن پیاده سازی این دانش در عمل می‌باشد. بخش هنر نیز خود نیازمند کسب تجربه عملی و هنری ذاتی است.

انواع مدیریت

  • مدیریت مستقل یا استبدادی
  • مدیریت پدرانه
  • مدیریت دموکراتیک
  • مدیریت آزادانه بدون دخالت

تا این قسمت از مقاله دانستید مدیریت یعنی چه و به طور اجمالی با انواع آن آشنا شدید اما برای آشنایی مفصل با انواع مدیریت مقاله دیگر ما را حتما بخوانید.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

در سازمان‌‌های بزرگ، سلسله مراتب سازمانی وجود دارد. مدیران برای مدیریت بهتر تعداد زیاد کارمند، در سطوح مختلف سازمان قرار می‌گیرند و هرکدام از آن‌ها مسئولیت بخش خاصی از کارمندان را برعهده می‌گیرند. تفاوت سطوح مدیریتی به معنی تفاوت در اهمیت کار آن‌ها نیست، اما به نوعی گریدبندی هم محسوب می‌شود و مدیران را به تلاش برای رسیدن به سطوح بالاتر ترغیب می‌کند.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

سه سطح مدیریت در سازمان عبارت است از:

۱) مدیریت عملیاتی:

مدیران عملیاتی به صورت مستقیم با کارکنان در ارتباط هستند و بر عملکرد آن‌ها نظارت دارند. این افراد با نام سرپرست تیم هم شناخته می‌شوند و راه ارتباطی بین مدیران میانرده و بالارده با کارمندان پایین‌رده سازمان هستند.

۲) مدیریت میانی:

این افراد رابط بین مدیران عملیاتی و مدیران عالی سازمان هستند و گزارش‌های سازمانی را به مدیران بالارده ارائه می‌دهند. آن‌ها گزارش کار مدیرانی عملیاتی و کارمندانشان را به مدیران بالایی ارائه می‌دهند، همچنین وظیفه هدایت مدیران عملیاتی و ارائه برنامه میان‌مدت به آن‌ها را برعهده دارند.

۳) مدیریت عالی:

مدیران عالی یک سازمان فرایندهای کلی را هدایت می‌کنند و تصمیمات استراتژیک و بلندمدت برای سازمان می‌گیرند. این افراد درباره فرایندهای خرد از مدیران میانی گزارش می‌گیرند و به صورت مستقیم با کارکنان ارتباطی ندارند. آن‌ها راهبران سازمان هستند و با استراتژی و برنامه‌ریزی برای بخش‌های خرد سازمان خط مشی ایجاد می‌کنند.

شما می توانید در مقاله سطوح مدیریت در سازمان اطلاعات جامعی در این ارتباط به دست بیاورید.

دوره جامع آموزش مدیریت کاربردی

تعریف مدیر

در تعریف مدیر باید گفت شخصی که عهده دار مدیریت است را مدیر می‌نامند. کسب تجربه در مدیریت نیز بسیار وابسته به شرایط پیرامونی (محل کار) دارد. من پس از سال ها تجربه در مدیریت، آموزش مدیریت و مشاوره مدیریت، مدیران زیادی را دیده ام که همچنان مطابق با روش‌های قدیمی سازمان را مدیریت می‌کنند.

بسیاری از مدیران در یک سازمان افرادی هستند که قبلا در آن سازمان کارمند بوده‌اند، بنابراین شیوه مدیریتی مدیران قبل از خود را دیده‌اند و مطابق با همان شیوه عمل می‌‌کنند. این موضوع باعث می‌شود در برخی موارد اشتباهات مدیرهای قبلی سازمان را نیز تکرار کنند. مدیر باید بتواند تجربیات قبلی خود را با آموزش‌های جدید ترکیب کند و شیوه‌ای اصولی و کاربردی برای مدیریت سازمان بیابد. شما به عنوان مدیر نیاز است که حتما اصول مدیریت را نیز به خوبی بدانید و روی آن ها تسلط داشته باشید.

مدیریت خودش به تنهایی یک علم نیست و اگر در تعریف فوق دقت کرده باشید آورده ام که “مدیریت، به کارگیری علم و هنر …” یعنی مدیریت علم را به کار می گیرد و از آن استفاده می‌کند. چرا که مدیران می‌توانند از دانش گذشته خود و همچنین از دانشی که آموزش داده می‌شود بهره ببرند.

ممکن است فکر کنید من از کجا بدانم که هنر مدیریت را دارم یا خیر ؟ و اینکه اگر نداشته باشم پس من در مدیریت موفق نمی‌شوم.

تعریف مدیر

واقعیت این است که علیرغم اینکه در تعریف مدیر و مدیریت می‌گویند بخشی از مدیریت ذاتی است و بخشی اکتسابی است. اما من معتقدم که بخش ذاتی آن هم قابل یادگیری است. اگر قبلا می‌گفتند مدیریت ذاتی است، به این دلیل بود که شناخت از انسان ها تا حد دانش امروز بشر نبود. اما اکنون دیگر شناخت بسیار عمیق تر شده است و مدیریت هم تبدیل به یک دانش آموختنی شده است. پیشنهاد می کنیم مقاله مدیریت چیست و مدیر کیست را مطالعه کنید.

تنها چیزی که به شما بستگی دارد هنر استفاده از این علم است. اینکه شما چطور این علم را بکار می‌گیرید تفاوت عمیقی بین شما و دیگر مدیران ایجاد می‌کند. بکارگیری علم در شغل مدیریت با بکارگیری علم در مهندسی متفاوت است. یک مهندس می‌داند در علم ریاضی همیشه ۲ بعلاوه ۲ می‌شود ۴ اما واقعیت این است که در مدیریت همیشه دو بعلاوه دو ۴ نمی‌شود. بعضی وقت ها ۵ می‌شود و برخی زمان ها ۳ می‌شود. شاید هم یک زمانی متوجه شوید صفر هم نتیجه خوبی است. چرا اینطور است؟! در رابطه با مدیریت بحران سازمانی در مقاله دیگر دکامی بخوانید.

سبک های مختلف مدیریت چیست؟

سازمانی را تصور کنید که یک مدیر جدید به آن وارد شده است. او احتمالا تغییرات بسیاری در برنامه‌ها، استراتژی‌ها، ساختار سازمان و قسمت‌های مختلف دیگر ایجاد می‌کند. وظایف او تفاوت چندانی با مدیر قبلی ندارد، حوزه فعالیت سازمان هم تغییر نکرده و اهدافی که برای سازمان برنامه‌ریزی شده هم همان است. علت ایجاد این تغییرات، تفاوت سبک دو مدیر است. مدیر جدید به شیوه‌های منحصر به خودش سازمان را مدیریت می‌کند.

سبک مدیریت هر فرد به ویژگی‌های شخصیتی مدیر، نوع سازمان و شیوه کار آن، فرهنگ کاری، سبک مدیریت سازمان‌های رقیب و موارد این‌چنینی بستگی دارد. در ادامه سبک‌های مختلف مدیریت را به صورت خلاصه بررسی می‌کنیم.

۱) مدیریت دموکراتیک

مدیر اختیار مدیریت وظایف کارمندان و مدیران میانی را به خودشان می‌سپارد و به آن‌ها اجازه می‌دهد خلاقیت داشته باشند و نظراتشان را اجرا کنند.

۲) مدیریت خودکامه

در این سازمان‌ها مدیر یک دیکتاتور است که به کسی حق تصمیم‌گیری نمی‌دهد و حرف اول و آخر را خودش می‌زند. او همه چیز را مو به‌ مو برای کارمندان تعیین می‌کند و از آن‌ها انتظار دارد دقیقا مطابق با آنچه که گفته، کارهایشان را پیش ببرند. کارمندان تحت نظارت یک مدیر خودکامه هیچ آزادی عملی در سازمان ندارند.

۳) مدیریت اختیاری

در این روش مدیر یک چشم‌انداز و مسیر کلی برای کارکنان مشخص می‌کند و مابقی کارها را به آ‌ن‌ها می‌سپارد. مثلا مدیر مشخص می‌کند که تا آخر ماه، هر کارمند یک سری وظایف انجام داده باشد و به یک سری هدف هم رسیده باشد. کارمندان می‌توانند از هر روشی که می‌خواهند به این اهداف دست پیدا کنند و چرا نیاز به استراتژی مالی داریم؟ کارهایشان را انجام بدهند.

به طور کلی نمی‌توان مرز مشخصی بین سبک‌های مختلف مدیریت قائل شد. شاید یک مدیر در حالت کلی دموکرات باشد، اما در موارد مهم به صورت خودکامه عمل کند. ما در مقاله انواع سبک های مدیریتی اطلاعات کامل تری ارائه داده ایم. میتوانید با مراجعه به این مقاله با انواع سبک ها و شیوه های مدیریت آشنایی کامل پیدا کنید.

پیج اینستاگرام دکامی

انواع مدیر در سازمان

در قسمت‌های قبلی درباره انواع روش‌های چرا نیاز به استراتژی مالی داریم؟ مدیریت صحبت کردیم. در این بخش درباره انواع مدیرانی که در یک سازمان کار می‌کنند، صحبت خواهیم کرد. در یک کسب و کار کوچک ممکن است یک نفر بتواند تمام فرایندها و افراد را مدیریت کند، اما هرچقدر سازمان بزرگ‌تر می‌شود، پیچیدگی کار بیشتر خواهد شد.

در نتیجه لازم است مدیران متعددی در سازمان وجود داشته باشند که هرکدام از آن‌ها مسئولیت یک بخش را برعهده بگیرند و با هماهنگی با یکدیگر سازمان را به سمت اهداف پیش ببرند. لازم به ذکر است که در سازمان‌های بزرگ هم شخصی به عنوان مدیر کل حضور دارد که وظیفه مدیریت مدیران میانی سازمان را برعهده می‌گیرد. در ادامه انواع موقعیت‌های شغلی مدیریتی سازمان‌ها را نام می‌بریم و درباره آن‌ها توضیح خواهیم داد.

۱) مدیر کل

مدیر کل شبیه به امپراطور در سازمان است و بسیاری از کارمندان هنگام روبرو شدن با او دچار استرس می‌شوند. اینکه مدیر کل اولین شخص سازمان است، واقعیت دارد، اما او پادشاه ظالمی نیست و می‌تواند مانند سایر اعضا با کارکنان سازمان در ارتباط باشد.

مدیر کل وظیفه هماهنگی بین سایر مدیران سازمان و مدیریت فرایندهای جامع و راهبردی را برعهده دارد. می‌توان گفت این شخص رهبر سازمان است. معمولا اگر بنیانگذار یک کسب و کار قصد فعالیت مستقیم در مجموعه را داشته باشد، به عنوان مدیر کل مشغول به کار می‌شود.

مدیر بازاریابی

۲) مدیر بازاریابی

مدیر بازاریابی شخصی است که برای افزایش فروش برنامه‌ریزی می‌کند و استراتژی می‌چیند. این فرد باید مخاطبان و مشتریان احتمالی، بهترین کانال‌های فروش، روش‌های فروش موثر، روش‌های تبلیغات و برندسازی موثر را پیدا کند. همچنین تحلیل نتایج حاصل از تبلیغات، بررسی رفتار مشتری، شناخت بازار و تحلیل رقبا هم جزء فعالیت‌های اوست.

در سال‌های اخیر با گسترش بحث دیجیتال مارکتینگ، فرایند بازاریابی بسیار پیچیده شده است و دیگر یک نفر نمی‌تواند همه قسمت‌های آن را مدیریت کند. در حال حاضر اکثر مجموعه‌های بزرگ تیم مارکتینگ دارند که ممکن است برای قسمت‌های مختلف آن، مدیرهای متفاوتی فعالیت کنند. مثلا سمت مدیریت بازاریابی با سمت مدیریت دیجیتال مارکتینگ متفاوت است و دو نفر با تخصص‌های مختلف در این موقعیت‌ها کار می‌کنند.

۳) مدیر استراتژیک

اگر سازمان مثل بدن انسان باشد، مدیر استراتژیک ذهن است. ذهن در بدن وظیفه بقا را برعهده دارد و همه فرایندها را برای دستیابی به این هدف کنترل می‌کند؛ مثلا زمانی که احساس خطر می‌کنیم، استراتژی فرار یا دفاع را می‌چیند و مغز آن را اجرا می‌کند.

مدیر استراتژیک، رویکردهای لازم برای دستیابی به اهداف خرد و کلان سازمانی را می‌چیند. او فرایندها را شکل می‌دهد و به سایر مدیران می‌گوید چگونه بخش خودشان را هدایت کنند تا در نهایت سازمان به اهداف مشخص شده برسد. استراتژی سازمانی نقش مهمی در موفقیت کسب و کارهای بزرگ دارد.

۴) مدیر فروش

بسیاری از افراد تصور می‌کنند مدیر فروش همان مدیر بازاریابی است؛ مدیر بازاریابی وظیفه جذب مخاطبان و وارد کردن آن‌ها به بخش فروش را برعهده دارد. بعد از آن نقش مدیر فروش و تیمش شروع می‌شود. این افراد باید مخاطبان برای خرید متقاعد کنند. آن‌ها باید بررسی کنند که نیاز مشتریان چیست و چگونه می‌توان محصول را با توجه به نیاز آن‌ها تغییر داد.

مدیر فروش می‌تواند روی بسته‌بندی، استراتژی‌های بازاریابی و کمپین‌های تبلیغاتی هم مشاوره بدهد. این شخص همچنین مدیریت تیم فروشندگان و نظارت بر عملکرد آن‌ها را برعهده دارد.

مدیر منابع انسانی

۵) مدیر منابع انسانی

مدیر منابع انسانی، همانطور که از نامش مشخص است، امور مربوط به کارکنان سازمان را انجام می‌‌دهد. این فرد وظایفی مثل استخدام کارمندان جدید، آموزش به کارمندان یا پیگیری آموزش‌های آن‌ها،‌ انتقال نظرات کارکنان به سایر مدیران و بهبود تجربه فعالیت در سازمان برای کارمندان را برعهده دارد.

او فردی است که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با تمام اعضای سازمان در ارتباط است و یک مهره کلیدی در ارزیابی عملکردها و شناخت کارمندان به شمار می‌رود.

۶) مدیر روابط عمومی

مدیر روابط عمومی یک پل ارتباطی است که هم در بخش‌های داخلی کار می‌‌کند و هم مسئول مدیریت ارتباطات خارجی سازمان است. این افراد با مشتریان در ارتباط هستند و نظرات و صحبت‌های آن‌ها را به مدیران بخش‌های دیگر انتقال می‌دهند.

همچنین شرکای تجاری سازمان یا همکاران خارج از مجموعه نیز با مدیر روابط عمومی ارتباط برقرار می‌کنند. این سمت در سازمان‌های بزرگی که مدیران ارشد زمان صحبت کردن با افراد خارج از سازمان را ندارند، بسیار حیاتی است. شما میتوانید با مراجعه به مقاله مدیر روابط عمومی اطلاعات جامعی درباره حقوق، شرح وظایف، مزایا و معایب این شغل و… به دست آورید.

۷) مدیر مالی

مدیر مالی در یک مجموعه مسئولیت تمام بخش‌های مالی یک شرکت را برعهده دارد. سودها، هزینه‌ها، دریافتی‌ها و پرداختی‌ها، بدهی‌ها و بستانکاری‌ها، تراکنش‌ها و تمام تبادلات مالی شرکت زیر نظر مدیر مالی است. شغل او اهمیت بسیاری در سازمان دارد و از حساسیت بالایی برخوردار است.

اگر مدیر مالی دقت بالایی داشته باشد و عملکرد خوبی در حسابرسی از خود نشان بدهد، گزارشی از عملکرد مالی سازمان را در اختیار مدیر کل می‌گذارد و پیشنهادهایی برای ارتقای عملکرد مالی سازمان ارائه می‌دهد.
بخش مالی هم در برخی موارد وظایف پیچیده‌ای پیدا می‌‌کند، به همین دلیل پوزیشن‌های مدیریتی دیگری مثل مدیر حسابداری هم به سازمان اضافه می‌شود.

۸) سایر موقعیت‌های شغلی مدیریت

سمت‌هایی که در قسمت قبل معرفی کردیم، متداول‌ترین سمت‌های مدیریتی در سازمان بودند. اما نیاز سازمان‌های امروزی به مدیریت حرفه‌ای بیشتر شده و ممکن است قسمت‌های بیشتری داشته باشند. به همین دلیل موقعیت‌های مدیریتی دیگری هم در سازمان‌ها وجود دارد که در ادامه آن‌ها را نام می‌بریم:

تفاوت مدیریت با مشاغل دیگر

مدیریت با مشاغل دیگر متفاوت است. دلیلش هم این است که مدیر با انسان ها سروکار دارد و انسان ها هم از خود رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. گاهی بچه می‌شوند، گاهی قهر می‌کنند، گاهی پر انرژی هستند، گاهی دروغ می‌گویند و گاهی فرار می‌کنند. گاهی کلک می‌زنند و گاهی هم می‌جنگند.

انواع مدیر در سازمان

شما به عنوان مدیر باید بدانید در هر زمانی چه نوع رفتاری داشته باشید و الان زمان بروز کدام رفتار است. انتخاب نوع رفتار هم وابسته به فردی است که با آن طرف هستید. بنابراین هنر استفاده از این علم توسط مدیر بستگی به قابلیت های مدیر و شرایط او دارد.

هر مدیر باید این علم را بیاموزد سپس بکار بگیرد. وقتی شما در جایگاه مدیر، واقعا آن را بکار گرفتید متوجه خواهید شد که واقعا هنر استفاده از این علم را دارید یا خیر؟ در واقع باید گفت هنر استفاده از دانش مدیریت در دنیای واقعی کسب و کار میزان توانمندی و هنر مدیر را به نمایش می‌گذارد.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.